پاسخی به جوابیه ظاهر سارایی درباره هویت و فرهنگ مردم لرستان پیشکوه و پشتکوه

 

 

 

عیسی قائدرحمت

 

خنده بر هر درد بی درمان دواست

پاسخی به جوابیه ظاهر سارایی درباره هویت و فرهنگ مردم لرستان پیشکوه و پشتکوه

 

 

 

عیسی قائدرحمت

 

 

 

نمی­دانم بر اساس چه محاسبه­ای در جوابیه جناب سارایی عبارت نسبتا موهن «خنده از بی خردی خیزد» تیتر  شده بود! ظاهرا ایشان فراموش کرده­اند  اول خودشان بودند که عنوان کردند اینکه مردم فیلی عراق خود را لر می­دانند «خنده­دار» است، ما هم در پاسخ عنوان کردیم اینکه شما برای ملتی با حداقل هزار سال پیشینه دنبال نام و عنوان جدیدی (مثل کُرد جنوبی) هستید خیلی خنده­دارتر است.

 

 

ابتدا ناچارم بستر طایفه­ای خود را بیشتر برای آقای سارایی و خوانندگان محترم معرفی کنم تا سوءتفاهمی که در جوابیه ایشان آشکار شده است برطرف گردد. این­جانب از طایفه قائدرحمت از ایل باجولوند هستم که یکی از ایلات بزرگ لک زبان است و در منابع مختلف اطلاعاتی درباره آن هست، مثلا مجمل التواریخ نام این ایل را در کنار سایر ایلات لک زبان تحت عنوان وند آورده است (مجمل التواریخ، ص 158)

مدیران سایت لورستان الغربیه با هویت خویش آشنایی دارند، مدیر اصلی این سایت «فاروق ملکشاهی» خود سال­ها ساکن شهر بختیاری­نشین ازنا بوده­اند.

ایل باجولوند لرستان شامل پنج شاخه سگوند، دالوند، یاراحمد، آروان و قائدرحمت است (ن.ک: قوم لر، امان­اللهی بهاروند) که لر لک زبان می­باشند و به جز برخی شاخه­های سگوند، غالب این مردم (و مخصوصا قائدرحمت و دالوند) هنوز لکی می­گویند.

بحث بر سر معرفی مردم باجولوند نیست، بلکه مساله آنجاست که ما را چقدر می­شناسند و درباره ما چه فکر می­کنند؟ وقتی در جوابیه آقای سارایی خواندم بنده را یک لر بختیاری معرفی می­کند این­بار از ته دل خندیدم! چرا که خنده بر هر درد بی درمان دواست!

گویا ایشان نام فامیل بنده را با طایفه قائدحیرده (کائدحیرده) پشتکوه که ریشه لری بختیاری دارند اشتباه گرفته است! به هر حال این اشتباه خود دلیلی بر سطحی نگری ایشان است تا جائی که جوابیه ایشان هیچ نقطه مبهمی برای ما روشن نشد.

 در بند دوم آقای سارایی بیان داشته­اند ما ایلامی­ها از قدیم­الایام کرد بوده­ایم، به منابع تاریخی استناد می­کند و می­نویسد: «پس از شکست ساسانیان، عمر «قیس بن سلمه الاشجعی» را مامور جنگ با کردان ماسبذان و سیمره کرده است.» باز به کتاب الفصوص الفخریه استناد می کند: «اکراد قبایل بسیارند و آن­ها در کوه­های ماسبذان و حوالی آنجا می­باشند.»

به جای گلایه از «سیمره» یا ارعاب و تهدید، ما هم بکوشیم رسانه­ها و ابزارهایی داشته باشیم که نه «طرف مخالف» ما و نه «بیطرف» که تریبون بیان دغدغه­ها و زخم­های این «دار صد جا برسه» باشند.

در جواب ایشان باید بگویم ما منابعی داریم که می­گوید اصل کردها در کوه­های میان اصفهان و شوشتر زندگی می­کنند و امروز مثل روز روشن است که کوه­های اصفهان مامن و جایگاه لرهای بختیاری است! همچنین در مورد لرهای کوهگیلویه و مناطق دیگر و حتی در مورد مردم کرمان و.. هم چنین روایاتی هست.

بنابراین نقل قول­های شما در مورد کرد بودن مردم سیمره و ماسبذان نمی­تواند خللی در لر بودن این مردم وارد کند همانطور که نمی­تواند خللی در لر بودن مردم کهگیلویه و بختیاری وارد نماید. شما نمی­توانید با استناد به این نقل­قول­ها مدعای ما مبنی بر لر بودن مردم لرستان پیشکوه و پشتکوه و جنوب کرمانشاه را مورد تردید قرار دهید مگر اینکه بختیاری و کهگیلویه را هم لر ندانید!

آقای سارایی در بند یک جوابیه­شان صراحتا گفته­اند «وقتی می­گوئیم مجموعه زبان­ها یعنی اینکه واقعا همه کردها به یک زبان واحد سخن نمی­گویند» همین نظریه آن­ها در مورد لرها هم صادق است. واقعا همه لرها به یک زبان واحد سخن نمی­گویند، عده­ای به لری لکی و عده­ای به لری ایلامی و عده­ای هم به لری بختیاری و بویراحمد و بهمئی.. پس عجیب نیست که لرهای عراق همان زبان خود را اصل زبان لری بخوانند و کاری هم به لری رایج در خرم­آباد و بالاگریوه نداشته باشند.

ایشان ظاهرا متوجه اصل انتقاد ما از آقای سلطانی (یا به قول ایشان استاد سلطانی) نشده­اند. بحث ما این نبود که ایشان نام مصطلح شاه­خوشین لرستانی را رها کرده­اند و وی را مبارکشاه علوی کردی (!) نامیده اند (و تازه خود آقای سارایی هم ایشان را ساکن شهرزور گفته­اند).

مساله مورد انتقاد ما این است که  با وجود صدها منبع معتبر قدیم و جدید که لرستان را قطب مهمی در آئین یارسان و نهضت علویان زاگرس معرفی کرده­اند، در کتاب ایشان به یکباره از روی نقشه روزگار محو می­شود و کتابشان چنین نامیده می شود: «قیام و نهضت علویان زاگرس در همدان، کرمانشاهان، کردستان، خوزستان و آذربایجان» و به دنبال ان محتوای كتاب هم مشخص است ره به كجا می برد! در صورتی که فقط نگاهی به فهرست اسامی بزرگان علوی منطقه نشان می­دهد هیچ یک از این اسامی جغرافیایی به بیش از لرستان موثر نبوده است چه اصولا هر چهار شاگرد بهلول که واضع مکتب یارسان بودند لقب لره و لرستانی داشته­اند و باز در تداوم آن آئین صدها نفر با همین القاب در تاریخ ثبت شده­اند، این وسط هر کودکی که جغرافیای مقطع ابتدایی را هم خوانده باشد می­فهمد جای یک استان روی این نقشه خالی است! چگونه کرمانشاه و خوزستان و همدان در این بازی شریک هستند اما نام لرستان به دیده ایشان نمی­اید؟!

گویا لرستان برای استاد شما سلطانی کلمه ممنوعه و منفور است! گلایه ما از این نفرت و سانسور و تحریف است و گرنه اینکه شما یا سلطانی شاه­خوشین را لر ندانید بار گران و زخم عمیقی نیست چه همه آثار شما نویسندگان لر در استان­های ایلام و کرمانشاه پر است از این خودزنی­ها و انکار و تحریف پیشینه و فرهنگ واقعی خویش.

متن کامل این مقاله در سایت لورستان الغربیة:

http://www.westluristan.com/articles/536.html

 مطالب مرتبط:

ظاهر سارایی: پاسخی به نوشته‌ی «خنده‌دار مثل کردی جنوبی»

عیسی قائدرحمت: خنده دار مثل «كُردی جنوبی

باز تعریف لر؛ با گذاری بر جغرافیای انسانی و زبانی مردم لرستان (بخش نخست