آقای سارایی وقتی از لرهای عراق و تاکید ایشان بر هویت لری خود سخن می گوید می نویسد: «خنده دار آنکه بعضی از کردهای عراق و حتی نویسندگان به اصطلاح اهل تحقیقشان مجموعه کردی جنوبی را لری می نامند..»

 

 

خنده دار مثل «كُردی جنوبی»!

آقای سارایی وقتی از لرهای عراق و تاکید ایشان بر هویت لری خود سخن می گوید می نویسد: «خنده دار آنکه بعضی از کردهای عراق و حتی نویسندگان به اصطلاح اهل تحقیقشان مجموعه کردی جنوبی را لری می نامند..»

 

 

 

در شماره 110  نشریه سیمره مورخ 15 اسفند 87 نوشتاری به قلم «ظاهر سارایی» منتشر شده بود که علیرغم عنوانش آن هیچ ارتباطی با موضوع شعر کردی نداشت و ظاهرا دغدغه اصلی ایشان پیدا کردن و پیشنهاد کردن نام جدیدی برای گویشهای لرستان، ایلام و کرمانشاه بوده است. گذشته از اینکه اصل موضوع به نظرم خیلی نابجاست و خیلی ناشایست است که یک ملت تاریخ خود را نشناسد و نام خود را گم کند، و چنین دنبال «جعل نام» باشد اما حال که این مطلب ابتدا در یک سایت اینترنتی و سپس در نشریه وزینی مثل سیمره منتشر شده ظاهرا لازم است نظر خود را در این باب بنگاریم.

 

 

 

طولچی دا وه طول اردی خروشیا/ ورکوه و پشکوه ار کور جوشیا

نقدی بر مقاله «شعر کردی رکود یا حرکت»

 

 

در سراسر این نوشته و نوشته های دیگر جناب سارایی  و برخی نویسندگان هم نسل ایشان در منطقه پشتكوه، چنان با آب و تاب نام «کُرد» را بر خود اطلاق می کنند که به اصطلاح عوام آب از لب و لوچه شان می چکد. به عنوان یک نفر از پشتکوه لرستان مگر لر بودن چه عیبی دارد یا کرد بودن چه افتخار بزرگی است که اینان نام و هویت دیرینه خود را اینچنین ساده کنار می گذارند؟

قرن هاست که پشتکوه منسوب به لرستان بوده و جزء لاینفک این دیار به شمار آمده است. در طول قرون متمادی معمولا پیشکوه قسمت سردسیر و پشتکوه قسمت گرمسیری شاخه های مختلف عشایر لر بوده است. هم اكنون نیز به صروت محدودتری وجود حالا این پاره تن لرستان  چگونه از آن جدا شده است؟ چه شد که اینچنین عده ای ایلام را تافته جدا بافته ای از لرستان و با جنس کردی معرفی می کنند؟

 اگر لکها كه بیش از هشتاد درصد عشایر منطقه هستند لر نبوده و کرد هستند چگونه لرستان نام سرزمین آنهاست؟ چگونه ممکن است تمام مردم کرد باشند اما نام سرزمین شان لر؟! آیا این خنده دار نیست؟ آیا بازهم می خواهید بگوئید قرنهاست اشتباه کرده اند و اشتباها نام سرزمین آنها را لرستان گذاشته اند؟!

مگر نه این است که تا همین چند دهه پیش (در طول قرنها) نام مناطق امروزی استان ایلام از ایلام و مهران تا دهلران و آبدانان و دره شهر و..لرستان پشتکوه بوده است؟ حالا چگونه و چرا می خواهند این نام را به دست فراموشی بسپارند؟

چه می خواهند بگویند؟ آیا اشتباه کرده اند؟ آیا اشتباها ایلام پشتکوه لرستان بوده؟ آیا اشتباها این مناطق در منابع تاریخی و.. لرنشین محسوب شده اند؟ چه عقل سلیمی قبول می کند که اینهمه قرن اشتباه شده؟ اشتباها این سرزمین پشتکوه لرستان و مردمش لرهای پشتکوه خوانده شده اند؟ آیا جز این است که اشتباه هزارساله خود یک صحت و حقیقت است؟ وقتی اینهمه سال این مناطق «لرستان پشتکوه» نامیده شده وقتی اینهمه سال مردمش لر بوده اند پس اگر اشتباهی هم رخ داده  (که خود فرضی مضحک است!) با گذشت زمان تبدیل به واقعیت شده است.

آقای سارایی به گونه ای رفتار می کند که گویا نامی از قدمت و شوکت اتابکان لر و والیان لر که لااقل هزار سال تاریخ منطقه را شامل می شود نشنیده و کلا گویا تاریخ این دیار را نخوانده است! این درحالی است که حتی یک منبع تاریخی (که مربوط به سالهای قبل از 1300 ه. ش) باشد در دست نیست که قبول نداشته باشد مناطق پشتکوه یا ایلام امروزی لرنشین هستند.

 

 نام كتاب خود را می گذارند: «قیام و نهضت علویان زاگرس؛ در همدان، و كرمانشاهان، كردستان، خوزستان و آذربایجان یا تاریخ تحلیلی اهل حق»! هر خواننده كه تنها كوچكترین آشنایی با نقشه ایران داشته باشد در می یابد این وسط لااقل یك استان حذف شده! چرا كه كرمانشاه و خوزستان همسایه نیستند بلكه لرستانی هم هنوز روی نقشه هست

در تاریخ هرچه هست از پشتکوه به عنوان جزء غربی پیشکوه لرستان نام برده شده. یا از آن به عنوان قسمتی از خاک لرستان یاد شده. با این همه شفافیتی که در تاریخ لرستان هست چگونه چشمان خود و دیگران را به روی حقیقت می بندند و کورکورانه رویاهایشان را –و آنچه را میل دارند را- ببینند؟

عنوان این مقاله «شعر کردی؛ رکود یا حرکت» است اما متن مقاله هیچ ارتباطی با شعر و رکود و حرکت ندارد و کلا به مبحث «من کردم، تو کردی، او کرد است، ما کردیم!» می پردازد! جدا ادبیات و شعر کردی همین مبحث صرف ضمایر فاعلی است؟

جدا از این تعصبات و امیال شخصی شان،  در ابتدا به زبان کردی می پردازد و بعد دغدغه نامی برازنده برای زبانهای مناطق کرمانشاه، لرستان و ایلام دارد. گذری هم بر تاریخ صفویه و پهلوی می زند. در آخر هم گله می کند که چرا هر لحظه زمزمه نمی کنند: من کردم، تو کردی، او..و ناراحت است که چرا زبان این مناطق در حال از بین رفتن می باشد.

به هر حال محتوای مطلب ارتباطی با شعر کردی ندارد!

وقتی مرا از باباطاهر و شاه‌خوشین و بابالره جدا می‌کنند کاری می‌کنند من والیان خود را و اتابکان خود را و مرزداری خود و حتی نام سرزمین خود را فراموش کنم و نشناسم. طبیعی است روی امواج سردرگمی، گاهی به سمت کرد و گاهی به سمت فارس و.. و گاهی هم به سمت اجنبی‌ها کشیده می‌شوم

آقای ظاهر سارایی در متن مقاله از زبان کردی فیلی صحبت می کند و متذکر می شود «کردهای عراق به این خاطر خود را فیلی می نامند که ایلام امروز وپشتکوه دیروزین در زمان مهاجرت آنان به عراق زیر سیطره والیانی قرار داشت که نام خانوادگی شان فیلی بود». پس با این انتساب خود کلمه فیلی یک کلمه (یا نام فامیل) لری بوده است. اگر جمعیت خانقین و مندلی کرد بودند یک نام کردی بر خود می گذاشتند. اما علنا نسبت ایشان به والیان فیلی لر است!

حال ممکن است بگویند در پشتکوه اهالی کرد بوده اند اما روسای آنها که اتابکان و والیان باشند لر بوده اند. باز این سوال پیش می آید چگونه کردها که به قول مکرر سارایی در کلیت و اکثریت هستند استیلای یک خانواده کوچک لر را پذیرفته اند؟ چگونه است که در طول قرنها حتی یک شورش قومی  (که بر اساس پذیرش یا تنفر قومی کرد و لر باشد) در آن دیده نمی شود؟ چگونه این اکثریت  قرنها پذیرفته اند که نام سرزمینشان لرستان کوچک باشد؟ با اینکه میزان سواد و شعور این منطقه به گواهی این همه آثار مکتوب و موجود بالا بوده اما اعتراضی نسبت به نام سرزمین لرستان و لر بودن منطقه و حاکمان شان نداشته اند؟

باز یک راه انحرافی می زنیم و می گوئیم شاید ایل بزرگ سارایی و هم قطارانش از قلب کردستان جهان به پشتکوه لرستان مهاجرت کرده اند و این ایل بزرگ با زور سرنیزه والیان قرنها و قرنها لر شده اند! حال این سوال پیش می آید آیا مثل «آدم آب هرجا را بخورد آنجایی است!» در مورد آنها صادق نمی باشد؟ ایشان در سرزمینی زندگی می کنند که قرنهاست نام آن لرستان می باشد یا به عبارتی آنها قرنهاست از آب لرستان می خورند زندگی و گوشت و پوستشان با خاک پشتکوه لرستان عجین شده است، آیا اینهمه قرن در لرستان زندگی کردن آنها را لُر نکرده؟! آیا این مصداق نان خوردن و نمکدان شکستن نیست؟

آقای سارایی لفظ «کردی جنوبی» را برای این مناطق (پیشکوه و پشتکوه) به کار می برد این درحالی است که این نام هیچ اساس و مبنای تاریخی ندارد و ساخته و پرداخته خود سارایی ها و هم قطاران شان است.

در هیچ جای تاریخ نامی از «کرد فیلی» برده نشده است و آنچه به کرات وجود دارد همان «لر فیلی» و «لرستان فیلی» است. این مساله مثل روز روشن است و با اندکی ملاحظه در منابع تاریخی برای همگان قابل دست یابی است. اما متاسفانه تبلیغات رسانه ای در قالب مطبوعات و شبکه های ماهواره ای و.. بدون توجه به واقعیات تاریخ منطقه هرچه دلشان می خواهد در مغز این مردم بی حوصله فرو می کنند.

آقای سارایی شاخه های خود ساخته کردی جنوبی را این چنین معرفی می کنند «کلهری، کرمانشاهی، فیلی، ایلامی و لکی» حال خنده دار این است که چگونه لرهای لک زبان (که هنوز جمعیت اکثریت استان لرستان را تشکیل می دهند) کُرد می شوند. بر طبق آمارهایی که در دست است 80 درصد جمعیت لرستان فیلی، طوایف لک هستند.(مراجعه شود: بازتعریف لر، ابراهیم خدائی و عیسی قائدرحمتی).

امروزه در همین لرستان امروزی هم هنوز اکثریت مردم لرستان یا به لری لکی تکلم می کنند و یا پدرانشان لک زبان بوده اند و عرق و علاقه لکی دارند. حال اگر لکها هم لر نبوده و کرد هستند چگونه لرستان نام سرزمین آنهاست؟ چگونه ممکن است تمام (حداقل 80درصد) مردم کرد باشند اما نام سرزمین شان لر باشد؟! آیا این خنده دار نیست؟ آیا بازهم می خواهید بگوئید قرنهاست اشتباه کرده اند و اشتباها نام سرزمین آنها را لرستان گذاشته اند؟! پس چرا در طول این قرون متمادی هیچ اعتراضی نبوده؟ وقتی جمعیت اکثرا کرد هستند این نام «لرستان» از کجا آمده است؟

آقای سارایی در مقاله اش آورده «کردهای عراق خود را به این خاطر فیلی نامیده اند که ایلام امروز و پشتکوه دیروزین در زمان مهاجرت آنها به عراق زیر سیطره والیانی قرار داشت..»

ایشان ظاهرا بر این باروند تمام مردم لر عراق (و به زعم ایشان کرد شیعه) در عراق مهاجر هستند حال آنکه این سخن بجا نیست بلکه مردم لر از قدیم در عراق بوده اند و در بسیاری منابع آمده که بخشهای مجاور استان ایلام کنونی در سرزمین عراق متعلق به سرزمین والیان لر بوده، حداقل در شهرهای خانقین، مندلی و بدره و.. لرها مهاجر نبوده اند بلکه صاحبان این مناطق هستند. هرچند منطقه شان بین لرستان عثمانی دست به دست می شده است. سیاحانی که به لرستان آمده اند به کرات حد غربی لرستان فیلی را دشت آشور قلمداد کرده اند.

اما آقای سارایی وقتی از لرهای عراق و تاکید ایشان بر هویت لری خود سخن می گوید می نویسد: «خنده دار آنکه بعضی از کردهای عراق و حتی نویسندگان به اصطلاح اهل تحقیقشان مجموعه کردی جنوبی را لری می نامند..»

این خنده آقای سارایی مرا به یاد آن فرد ساده­دل می اندازد که لیوانی را وارونه به او می دهند. او نگاهی به لیوان وارونه می کند و با خنده می گوید این چه لیوانی است که درب ندارد؟! بعد دستی به زیر لیوان وارونه می کشد  و بلندتر می خندد و می گوید این لیوان ته هم ندارد!

اما برای من واقعا دردناک است که اهل تحقیق و پژوهش ما اینگونه به مسایل می نگرند. واقعیات را وارونه تحصیل می کنند. بعد اگر کسی به آنها گوشزد کند که اصل واقعیت این است دچار دگرگونی و خنده می شوند! وقتی ایشان واقعیت را برعکس می بینند حق دارند از اینکه واقعیت با تصورات آنها مطابقت ندارد خنده شان بگیرد!

جای تاسف است که متاسفانه به رسمیت نشناختن لر و خیزش علیه هویت لری خویش منحصر به آقای سارایی هم نیست و ظاهرا یک جریان عمده است. اخیرا برخی نویسندگان و مترجمان کرد و متاسفانه لرهایی مثل اقای سارایی تا جایی پیش رفته اند که حتی در ترجمه هایشان هرجا لفظ «لر فیلی» در آثار شرق شناسان و مسافران آمده آنرا «کرد فیلی» ترجمه می کنند! (نگارنده به زودی در مطلبی مستقل اطلاعات و شواهدی در این زمینه منتشر می کند) یا اینکه آشکارا ترفند سانسور و نادیده انگاری را به کار می برند به عنوان مثال به سفرنامه گروته استناد می کنند اما دقیقا همین یک جمله را از آن نادیده می گیرند: «در پشتکوه یگانه زبان لری است»

آری هوگو گروته در سفرنامه خود به پشتكوه تصریح می كند: در پشتكوه یگانه زبان لری است، از صد نفر یك نفر هم فارسی نمی داند، اما كسانی هستند كه عربی صحبت می كنند» (ص 28)

اما اخیرا كتابی منتشر شده است با عنوان «تاریخ سیاسی اجتماعی كردهای فیلی در عصر والیان پشتكوه (ایلام)»! نویسنده در محتوای كتاب نتوانسته حتی یك نقل قول هم به عنوان پشتوانه عنوان «كردهای فیلی» بیاورد. این نویسنده از نقل قول گروته جمله نخست را آشكارا حذف كرده است، و آنچه دلش خواسته نتیجه گرفته:

«.. به طوری كه هوگو گروته در مسافرت به پشتكوه می نویسد: از صد نفر یك نفر هم فارسی نمی داند، اما كسانی هستند كه عربی صحبت می كنند» (ص 187)

در حالی كه اغلب نویسندگان كرد تا چند سال پیش همیشه در شرح وضعیت كرمانشاه به لرنشین بودن آنهم اشاره می كردند و در مواردی حتی تمام  كرمانشاهیان را لر می خواندند (مثل وقایع نگار كه تاكید می كند: كرمانشاه داخل لرستان است، علی اكبر وقایع نگار، بدایع اللغه)، اما اخیرا در برخی تجدید چاپها و نقل و اتقباسها آشكارا به تحریف می پردازند.

گاهی حتی نویسندگان كهنه كاری دست به اشتباهات فاحشی می زنند و مثلا نام كتاب خود را می گذارند: «قیام و نهضت علویان زاگرس؛ در همدان، و كرمانشاهان، كردستان، خوزستان و آذربایجان یا تاریخ تحلیلی اهل حق» (تهران:سها 1382) هر خواننده كه تنها كوچكترین آشنایی با نقشه ایران داشته باشد در می یابد این وسط لااقل یك استان حذف شده! چراكه كرمانشاه و خوزستان همسایه نیستند بلكه لرستانی هم هنوز روی نقشه هست. وقتی تیتر كتاب چنین اشكار سانسور می كند مشخص است در اندرون آن هم به جای نام معمول و مشهور «شاه خوشین لرستانی» از نام عجیب و بی استناد مباركشاه علوی كردی(!) استفاده بشود! و همه جا لقب لرستانی از دهها فعال لر اهل حق ناجوانمردانه حذف شود!

در هر صورت خوب است آقایان سارایی،  مرادی مقدم و سلطانی بدانند با نادیده گرفتن و در پرانتز گذاشتن تاریخ و هویت روشن لری خود ره به جائی نخواهند برد.

آقای سارایی از اقدامات ظالمانه رضاخان می گوید، اما باید بگویم رضاخان در حق شما (که خواستار نادیده گرفتن لر هستید) بسیار لطف کرده است. به این صورت که اولا لرستان را تجزیه کرد و پشتکوه لرستان را از آن جدا نمود همچنین ضمن این تجزیه نامی جدا و متفاوت از لرستان –ایلام- بر آن گذاشت. این درحالی است که در تجزیه آذربایجان پسوند شرقی و غربی  استفاده شد. مدت مدیدی هم پشتکوه ایلام شده را بخشی از کرمانشاه کرد و تبلیغات سوء و شستشوی مغزها و زمزمه های «ما کُردیم» به میل شما رونق گرفت.

رضاخان اگر لرها را به سلابه کشاند در حق شما بسیار لطف و مرحمت کرد.

آقای سارایی در پایان از استحاله قومی منطقه سخت ابراز نگرانی می کند و می نویسد: «چرا اسماعیل های خود را در پای بتی چنین قربانی کرده اند.. چگونه می توان این ضایعه بزرگ را جبران کرد که شهر بزرگی چون کرمانشاه تا حد زیادی از دست رفته است آن ام القرای کردهای جنوبی بخش زیادی از جمعیتش اکنون به فارسی سخن می گویند و هویت کردی و بومی خود را تا حد زیادی فراموش کرده است..» و در فرازی دیگر «عشایر و روستائیانی که همیشه حافظ و پاسدار ارزشهای زبانی و فرهنگی بوده اند به محض اینکه پایشان به شهرها می رسد در فارسی گویی گوی سبقت از همگان می ربایند»

جواب خیلی ساده است وقتی با القاءات فکری وشتسشوی مغزی من لک زبان را از هویت مسلم لر بودنم جدا می کنند یا به تردید می اندازند دیگر چه اهمیتی دارد که به کُرد به چسبم یا به فارس؟! حالا که باید لر بودن اجدادم را انکار کرده و لر نباشم پس چرا کُرد بشوم؟ فارس می شوم که منفعت بیشتری دارد. حتی اگر دستم برسد می گویم چرا فارس بشوم؟ من بی ریشه، من بی تاریخ، من بی هویت و بی نام انگلیسی می شوم که در این دنیا خیلی جایگاه رفیعتری داشته باشم!

اما اگر ارزشهای تاریخی واقعی و بومی و هویت من  برایم شعله ور شود دیگر آنرا با منفعت و سود آنی و آنچنانی معامله نمی کنم. اما ایشان دارند تاریخ هزاران ساله مرا منکوب و دیگرگون می کنند. مرا از باباطاهر و شاه خوشین و بابالره جدا می کنند. کاری می کنند من والیان خود را و اتابکان خود را و مرزداری خود را فراموش کنم و نشناسم. وقتی نشناسم و فراموش کنم طبیعی است روی امواج سردرگمی خیلی راحت و ساده به هر سو، گاهی به سمت کرد و گاهی به سمت فارس و.. و گاهی هم به سمت اجنبی ها کشیده شوم.

در پایان آقای سارایی به دغدغه تولید و پاسداری نام واحدی بر زبان و ادبیات مناطق لرستان، ایلام، همدان و کرمانشاه می پردازد. باید بگویم حقیقت را باید از زبان همان محققان و نویسندگان فیلی عراق شنید که می گویند مجموعه کردی جنوبی را باید لری نامید. و به حق پایگاه اینترنتی آنها در عراق نام «لورستان الغربیه» گرفته است، حق با آنهاست و ظاهرا بهتر از شما تاریخ و فرهنگ منطقه را بررسی کرده اند.

مردم اهل زبانهایی که شما آنها زیر نام «کردی جنوبی» برشمرده اید یا لک هستند که مردم لرستان پیشکوه اند و یا ایلامی هستند که مردم لرستان پشتکوهند و یا کلُر هستند که باز از نظر فرهنگی و زبانی و تاریخی از لرستان جدایی ناپذیرند چرا که دو قوم ایرانی لر و کرد از همدیگر جدائی ناپذیرند. پس اینهمه تاکید شما بر ساختن یک اصطلاح مجعول و جدید (مثل کردی جنوبی) و جایگزین کردن  آن با نام تاریخی منطقه (لری و لرستان) از چه انگیزه ای ناشی می شود؟

 

برخی منابع استفاده شده:

:: «قیام و نهضت علویان زاگرس؛ در همدان، و كرمانشاهان، كردستان، خوزستان و آذربایجان یا تاریخ تحلیلی اهل حق»، علی محمد سلطانی، تهران:سها 1382

:: تاریخ سیاسی و اجتماعی كردهای فیلی در عصر والیان پشتكوه (ایلام)، مراد مرادی مقدم، تهران: پرسمان، 1385

:: بازتعریف لر، ابراهیم خدائی و عیسی قائدرحمتی، وی‍ژه نامه روز جهانی زبان مادری، نشریه لور، اسفند 1386

:: نشریه سیمره شماره های 110 و